خرید بک لینک

... آدمی در زندگیش به جایی می رسه که یهو میبینه اطرافش خالیه. هیچکس نیست. همه اونایی که دوسش داشتن یا دوسمون داشتند دیگه نیستند. رفتند. دیگه نیستند. فقط یاد و خاطره هاشون که گاهی بیاد میافتد و بغض سنگینی تو گلو میافتد و زیر دوش حموم هق هق گریه میکنی و تو آینه نگاه می کنی و میگی:"مرد که گریه نمیکنه، تو حالت خوبه. خیلیم خوبه"

دوستدارحسین(ع) | - دوشنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۹

برچسب: نویسنده: زهرا یزدانی تاريخ: چهارشنبه 8 تير 1401 ساعت: 3:32

قدرت خدا'>خدا را در گرفتن جان پدرم دیدم.خدایم، تو بزرگیت را نشونم دادی. اینهمه التماس اینهمه وساطت. آخرش برگشتی گفتی حرف اول و آخر را من میزنم و زدی و من ماندم و بدن بی جان پدر.پنجشنبه شب و هفتم محرم و در حالی که صدای یاحسین از همه جا بلند میشد و هیئتها روضه حضرت علی اصغر می خواندند، من میرفتم بالا سر تن بی جان پدر. دهه محرم من ازت شفا خواستم التماست کردم باب الحوایج واسطه کردم و ... اما خدای خوبم تو قدرتت را نشان دادی در گرفتن جانش. چاره ای جز تسلیم نیست. سر تسلیم و تعظیم فرود می آورم و دست بسینه می ایستم و میگم: "الحمدالله". پدرم بردی خوبم بردی تا اینجا من مراقبش بودم از این ببعد تحویل خودت. اما دوسداشتم پدرم کنارم باشد کلی برنامه داشتم اما مهلت ندادی. برایم سخت بود واقعا هم سخت بود. هم کمرم شکست هم گردنم. صدای شکستنش را همه شنیدند و دیدند. حتما ضعف خودم بوده و هست باید قوی تر از اینا بودم. ضعف ایمان ضعف توکل ضعف در صبر ضعف در بدن ضعف در فکر و ... خدایا قبلاها شکرت کردم به داده هات و نداده هات و الان شکر میکنم به گرفته هات و آخرین گرفته ات هم جان خود من خواهد بود و شکر به خاطر گرفتنهات. الحمدالله دوستدارحسین(ع) | - جمعه چهارم مهر ۱۳۹۹

برچسب: نویسنده: زهرا یزدانی تاريخ: چهارشنبه 8 تير 1401 ساعت: 3:32

«امیری حسین و نعم الامیر»«تقدیم به مولایم حسین (ع)»آنچه از مـن خواستی با کاروان آورده امیک گلستان گل به رسم ارمغان آورده اماز در و دیوار عالم فتنه می بارید و منبی پناهان را بدین دارالامان آورده اماندرین ره از جرس هم بانگ یاری برنخاستکاروان را تا بدین جا با فغان آورده امتا نگویی زین سفر با دست خالی آمدمیک جهان درد و غم و سوز نهان آورده امقصهّ ویرانهّ شام ار نپرسی خوش تر استچون از آن گلـزار، پیغام خـزان آورده امدیده بودم تشنـگی از دل قرارت برده بوداز برایت دامنی اشک روان آورده امتـا بـه دشـت نینوا بهرت عزاداری کنمیک نیـستـان ناله و آه و فغان آورده امتا نثارت سـازم و گردم بلا گردان تودر کف خود از برایت نقـد جان آورده امتا دل مهرآفرینت را نرنجانم ز دردگوشه ای از درد دل را بر زبان آورده ام

برچسب: نویسنده: زهرا یزدانی تاريخ: چهارشنبه 8 تير 1401 ساعت: 3:32

صفحه بندی